کلامی نو؛

سطر و صفحه ای دیگر؛

کتابی تازه گشوده می شود

؛تولدی رقم میخورد و انسان چشم می گشاید به روی جهانی که در انتظار اوست تا او را در سرنوشت خویشتن سهیم کند.


در روزگار شادی و اندوه ؛

در کامیابی و رویش؛

در شکوه و شگفتی و در تلخکامی و غم.


هستی آهنگ های بسیار دارد پرده های بی شمار؛

آواهایی که باید شنید و نواهایی که باید شناخت ؛

باید به ضرب آهنگ آن پی برد و به رمزهای جاودانه اش دل سپرد.



نشانه ها چشم به راهند تا انسان فرا خوانده شود تا به دوردست نظر کند و خود را آماده کند با تمام وجود ؛


مهیا و مجهز برای رفتن ، برای گام نهادن در راه و بیراه ؛

 

برای گریختن از بیم ها ، دلشوره ها و ترس ها ؛


تردید ها.

 

برای فرو رفتن،فرا رفتن ،عبور از مرز ها و گذر از بی نهایت به اقلیم پر رنگ رویا ؛

به سرزمین مکاشفات ؛

به دیار دریافت ها ؛

به سوی فهمی عمیق تر و هدایت جهان به سوی هر آنچه میخواهیم.

کوشش بسیار برای دانستن یک راز؛

کلیدی برای دست یابی به همه چیز.




هر کس مرکز جهان خویشتن است.

نقطه توامان آغاز ها و پایان ها.

او ارزش های خویش را بنا می دهد و هویت خویش را شکل می دهد.

آیا ما پدید آورندگان شرایطیم یا خود پدیده ای برآمده از آن؟

مرز های اختیار ما کجاست و دست هایمان در کدامین وادی از نیرو عاری می شود؟


در دنیای روابط تاریک،در جهان چراغ های خاموش،در وادی متروک انسانهای تنها با مناسباتی مخدوش، چه کسی می خواهد در فردگرایی خود فرو رویم؟

در دنیای ذهنیات شناور بمانیم و جهان را به معیاری تردید نا پذیر بدل سازیم؟




تاريخ : ۱۳٩٠/۳/٤ | ٢:٢٦ ‎ب.ظ | نویسنده : باغبون دریا | نظرات ()
.: Weblog Themes By VatanSkin :.