قایقی خواهم ساخت 
خواهم انداخت به آب
دور خواهم شد از این خاک غریب


که در آن هیچ کسی نیست که در بیشه ی عشق
قهرمانان را بیدار کند
*قایق از تور تهی
ودل از آرزوی مروارید،
هم چنان خواهم راند
نه به آبی ها دل خواهم بست
نه به دریا و نه به پریانی که که سر از آب به در می آرند
و در آن تابش تنهایی ماهی گیران
می فشانند فسون از سر گیسوهاشان
هم چنان خواهم راند
*پشت دریاها شهری است
که در آن پنجره ها رو به تجلی باز است
بام ها جای کبوترهایی است
که به فواره ی هوش بشری می نگرند
دست هر کودک ده ساله ی شهر،شاخه ی معرفتی است
مردم شهر به یک چینه چنان می نگرند
که به یک شعله،به یک خواب لطیف
خاک،موسیقی احساس تورا می شنود
و صدای پر مرغان اساطیر می آید در باد
*پشت دریاها شهری است
که در آن وسعت خورشید به اندازه ی چشمان سحر خیزان است
شاعران وارث آب و خرد و روشنی اند
*پشت دریاها شهری است
قایقی باید ساخت


تاريخ : ۱۳٩٠/٤/۱٢ | ۸:٢۱ ‎ب.ظ | نویسنده : باغبون دریا | نظرات ()
.: Weblog Themes By VatanSkin :.