راننده کامیونی وارد رستوران شد. دقایی پس از این که او شروع به غذا خوردن کرد سه 
جوان موتورسیکلت سوار هم به رستوران آمدند و یک راست به سراغ میز راننده کامیون
 رفتند و بعد از چند دقیقه پچ پچ کردن، اولی سیگارش را در استکان چای راننده خاموش 
کرد. 
راننده به او چیزی نگفت.
 دومی شیشه نوشابه را روی سر راننده خالی کرد و باز هم راننده سکوت کرد و بعد هم
 وقتی راننده بلند شد تا صورتحساب رستوران را پرداخت کند نفر سوم به پشت او پا زد 
و راننده محکم به زمین خورد ولی باز هم ساکت ماند. 
 دقایقی بعد از خروج راننده از رستوران یکی از جوانها به صاحب رستوران گفت: چه آدم
 بی خاصیتی بود، نه غذا خوردن بلد بود و نه حرف زدن و نه دعوا! 
رستورانچی جواب داد: از همه بدتر رانندگی بلد نبود چون وقتی داشت می رفت دنده
عقب 3 موتور نازنین را خرد کرد و رفت.


تاريخ : ۱۳٩٠/٦/٢٧ | ۱٢:۱٥ ‎ب.ظ | نویسنده : باغبون دریا | نظرات ()
.: Weblog Themes By VatanSkin :.