آب بازی

و سر می خورد کم کم قطره های آب زیر پیراهنهای نخی تابستانه ی خیس عرقمان،قاطی چند سیب و دمپایی های پلاستیکی، پرت می شدیم وسط آب،

و آب بازی سر ظهرمان خواب بزرگترها را به هم می زد.

از حوضهایی که بلد بودند اندازه ی تن ما باشند،‌از حوضهایی که پذیرای ما بودند و از حوضهایی که لولوی خفته شان ما را نمی خورد،

تشکر می کنم. فرشته

جهان رویایی , باغبون دریا

/ 0 نظر / 10 بازدید