از آفرینندگان خوشی های کوچک تشکر می کنم (2)

الان ساعت 12 شبه .

پنجرهٔ اتاقمو باز گذاشتم و دارم بیرونو نگاه می‌کنم هوا سرد نیست با وجودی که باد نسبتا شدیدیه.

یه جورایی رطوبت داره .یاد شمال انداخت منو این باد و بوی هوا یهو .

یه حس عجیب و مرموزی داره بیرون. از پنجرهٔ اتاقم دارم به چراغای خونه های روبرو نگاه می‌کنم . یعنی بالاخره داره شب می شه ؟ داریم به سمت تاریکی می ریم ؟

از تجربه تاریکی بعد از سه ماه, از این سکوت و آرامش رمز آلودی که شب و تاریکی‌ به همراه می آره, از گم شدن مفهوم زمان در این منطقه جغرافیایی سردرگم تشکر می‌کنم

پ.ن. آسمان هنوز سیاه نیست البته و این ابرهای تیره در توهم احساس شب بی تاثیر نبوده اند

/ 2 نظر / 14 بازدید
milad

الان کجایی مگه؟[ابرو]

علیرضا

عکست خیلی نوستالژیک بود...یاد غروبای پاییزی مدیترانه افتادیم...خیلی باحال