باغبون دریا

 ... و چشم های تو آیا دوباره می تابند؟
به چشم های من ... !

در شط نور چشمان خسته ام
آزرده از تبادل پاییز و بهارم
آنجا که پرستوها واهمه خواندن دارند

دشنام نمی دهم
فریاد نمی زنم
چیزی نمی گویم ...

اما پرسشی گنگ ، لحظه های سردی را در چهار سوق رگانم منجمد می کند

این حروف سیاه ، صدای فاصله هایند .

روی هر ذره در ماسه ها ، در این ساحل ، هزاران جای پا از او پابرجاست

آنجا که نگاهش به افق دریا مات و پریشان می بود و موج ها آرام از مسیر نگاهش گذر می کردند ...

 

/ 0 نظر / 21 بازدید