ای که چون رخ می نمایی

ای دلبر سنگین دل وا مانده از این غافل

رحمی به حال خسته ی وامانده پا در گل

جرات گذشت از حد ،نترسی از خدا بی وفا

تا کی نشینی و جفا ؟رحمی کن ای بی وفا

آنکه می‌گوید خراب است آنکه گیسویش رهاست

گیسوانت را رهـا کن تا  خـراب آید برون


آنکه می‌گوید صبوری کن بهشت از آن ماست
هـر کجا رخ می‌‌نمایی با شـتاب آید برون


آنکه می‌گوید دوام عالم از بی‌بندوباری شد خراب

گیسوانت را رهـا کن ، خود خـراب آید برون

 

زلفکانت*خود حجابی بر نگاهت می‌کشد

وای از آن روزی که زلفت از حجاب آید

 

-----------------------------------------------------------

پ.ن :

زُلف (زُلفکان): گیسو (گیسوان)

با صدای پرواز همای

/ 0 نظر / 66 بازدید