صادق هدایت

جهان رویایی , باغبون دریا

 

 

چه خوب بود اگر همه چیز را می شد نوشت ! 

 

 

 

 

 

یک چیزهایی هست که نمی شود به دیگری فهماند ، نمی شود گفت ، آدم را مسخره می کنند .

 مشکل ترین کارها اینه که کسی بتونه حقیقتو همونطوریکه هست بگه !

 گاهی خنده بیخ گلویم را می گیرد ، آخرش هیچ کس نفهمید ناخوشی من چیست ، همه گول خوردند .

خوب بود می توانستم کاسه ی سر خودم را باز کنم و همه این توده ی نرم خاکستری پیچ پیچ کله خودم را در آورده بیندازم دور ،

بیندازم جلو سگ .

 

من گمان می کنم آزادم ، اما جلو سرنوشت خودم نمی توانم کمترین ایستادگی بکنم ، سرنوشت است که مرا این سو و آن سو می کشاند .

هرچه قضاوت آنها درباره من سخت بوده باشد ، نمی دانند که من بیشتر خودم را سخت تر قضاوت کرده ام !

 

از کتاب "بوف تنهایی من" نوشته ی صادق هدایت تشکر می کنم ،

چون با خوندن این کتاب احساس تازه ای پیدا کردم .

 

                        دنیا به این بزرگی

                                                     کوره نصیب ما شد

                         باغ به این بزرگی

                                                     غوره نصیب ما شد

/ 2 نظر / 53 بازدید
saye512

خیلی قشنگ بود کتابش رو نخونده بودم اما این تیکه هایی که از توش جسته بودی رو دوست داشتم ممنون [گل]

ایرج

هدایت کتابی بنام بوف تنهایی من داره ؟؟؟ نشنیده بودم. من تقریبا همه ی کتاباشو خوندم.