به دردی مبتلا گشتم که درمانش نمی بینم

شیرین لبی شیرین تبار

مست و می آلود و خمار



مه پاره ای بی بند و بار

با عشوه های بی شمار

هم کرده یاران را ملول

هم برده از دل ها قرار



مجموع مهرویان کنار

تو یار بی همتا کنار

زلفت چو افشان می کنی

ما را پریشان می کنی



یاران هوار ، مردم هوار

از دست این بی بند و بار

از دست این دیوانه یار

از کف بدادم اعتبار

می میزنم ، می میزنم ، جام پیاپی می زنم

هی میزنم ، هی میزنم ، بی اختیار



کندوی کامت را بیار

در کام بیمارم گذار



تا جان فزاید کام تو

بر جان این دلخسته بشکسته تاب

مجنون مهرویان کنار

تو یار بی همتا کنار


آخر من از گیسوی تو

خود را بیاویزم به دار

 

/ 3 نظر / 91 بازدید
sama

خدا بد نده بیاییم عیادت [چشمک][گل]

معلم روستا

سلام عشق اصطرلاب اسرار خداست به یاد بیتی از مولانا افتادم که می فرماید. سجاده نشین باوقاری بودم/بازیچه ی کودکان کویم کردی انشالله طعم عشق واقعی را همه بچشیم. عید سعید غدیر خم بر شما مبارک باد. درپناه حق