جهان لیلی بود و ...

با چشم های بسته تا ته جهان سفریدن
با گونه های خیس از شیطنتت خندیدن


از تو به کوی کسی که بوی کفن میداد
جهان لیلی بود و جنسیتش رو نفهمیدم


دوتا دونه بدون بلیط و بدون مقصد که
میان هدفون قرضی نوار را بکنیم


دوباره شهر پر از رفت و آمد و آدم
کنار مترو تصویر غار را بکنیم


پیاده از اتوبان شلوغ رد بشویم
جلوی خط چین ها اختیار را بکنیم


درون ساندویچی پشت میز خورده شویم
و بعد یک جا شام و ناهار را بکنیم


شب است هر دو به یک خواب خوب محتاج
که زیر پل بغل هم فشار را بکنیم


که بیخیال تموم اضافه ها تنهام
مدام زندگی خنده دار را بکنیم


یواش میزنی از پشت سر به من دستی
که گرگ هستی و باید شکار را بکنیم


با چشم های بسته تا ته جهان سفریدن
با گونه های خیس از شیطنتت خندیدن

باز دست تو رو شد
که گرگ هستی و باید فرار را بکنیم
به جای دورتری از حیات از خانه
کنار جاده فرعی قرار را بکنیم

/ 2 نظر / 58 بازدید
معلم روستا

سلام شعر سختی بود.تلخ هم بود.باید فکر کرد و غوطه خورد. درپناه حق

هستی

سلام ..وبلاگ قشنگی دارید قالبشم که عالیه[گل]